خرید بک لینک
یک لحظه وسعت زمین رو تصور کنید! به چه بزرگی است. حالا به یاد بیارید که این زمین در برابر ستاره ای مثل خورشید خیلی کوچیکه و در منظومه شمسی فقط اندازه یه نقطه است. تجسم کنید.حتما می دونید که خورشید ما در برابر ستاره های غول پیکر دیگه یه کوتوله محسوب میشه! و تصور کنید که فقط در کهکشان ما (راه شیری) 400 میلیارد از این ستاره ها وجود دارند! 400 هزار میلیون! فضای بین این ستاره ها هم عظمتی داره برای خودش. انقدر بزرگه که خود ستاره ها فقط نقطه های کوچکی در یک توده ابرمانند دیده میشن. مثلا فاصله خورشید با نزدیکترین ستاره بهش، آلفا سنتوری، تقریبا 40 میلیون میلیون کیلومتره؛ تقریبا 4 سال نوری، یعنی انقدر دور که نوری که الان ازش تابیده 4 سال دیگه به ما می رسه. تازه این نزدیکترین ستاره است! ستاره های دور کهکشانمون 100 هزار سال نوری باهامون فاصله دارن.حالا تصور کنید که بیشتر از 100 میلیارد! تا از این کهکشانها در "جهان قابل دید" وجود داره! فقط نخونید، تجسم کنید.فاصله بین کهکشانها هم بسیار بسیار زیاده. نزدیکترینشون، کانیس میجر، 25000 سال نوری با کهکشان راه شیری فاصله داره. یعنی الان اگه ک

برچسب: نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

یادم نمانده خوب، ولی وقت جنگ بود ذهنم پر از گلوله و توپ و تفنگ بود با فکر کودکانه من جنگ واقعی نقاشی بزرگی با آبرنگ بود در اعتقاد زخمی کابوسهای تلخ تنها سلاح جنگی من بومرنگ بود توصیف عامیانه یک توپ و لوله اش در ذهن من کنایه از الاکلنگ بود آن درد که حرارت یک سرب داغ داشت یک شمه از حرارت درد سرنگ بود آن سرخی ملیح که در خاطرات من با خاک سرخ جبهه می آمیخت رنگ بود رگبار ناشیانه خمپاره های شصت در فتح خاکریز خیالیم لنگ بود آژیرهای قرمز و کنج پناهگاه در دست من فشرده یکی قلوه سنگ بود یک انفجار و ترکش و فریاد و جوی خون آنچه گرفت کودکیم دست جنگ بود

برچسب: شعر جنگ,شعر جنگي افغاني,شعر جنگل, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

روزی به خاطر ماندنی بود                روزی پر از شادی و اندوه آن روز با هم زیر باران                    آن روز با هم پای آن کوه لحن صدایت صاف و ساده                 سمفونی نتهای احساس با طعم لبهایت عجین بود                    افسون طعم تند ریواس در متن قصه دور آتش                      حور و پری در رقص و آواز در چشم من اما تو بودی                    هم قصه و هم قصه پرداز تو مثل آهو می دویدی               &n

برچسب: شعر عشق,شعر عشقی,شعر عشق کوتاه, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

شعری برای آوارگان جنگ و پناهندگان سوریه   در مه آلود شب چه می بینی               ای مه چــارده شبــه در شـهـر که چنین روی خویش میگیری               می روی پشت سایه ها با قهر امشـب از درد و غـصـه لبریزی              چـــه شـده بــاز تاری امشب را باز بر ســاحل کدامـیـن مــرگ               مانده ای غمـگساری امشب را باز بر دوش خسته چه کسی               کودک غـــم نـگــاه کـــرده تو را دود آه کـــــــدام جـــنگ زده                 باز امــشب سیاه کـــــرده تو را بـــاز پــــای کـــــــــدام آواره                 مـنـتـظر مـــانده تـا بـتـابـــی تو باز در عمــق کوره راه کـدام                  قـــصـــه تـیـره آفـــــتــابـــی تو داســــتـــان کـــدام قایق را &nbs

برچسب: ماه گرفته,ماه گرفته, امشب,ماه گرفته ها, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:56

آلوده بودن شده ایم آه عزیز درگیر تو و من شده ایم آه عزیز در حصر توهمات سیمانی شهر ما عاشق آهن شده ایم آه عزیز ----------------------------------- گر نظم خنده های تو مختل نمی شود گر ناز و عشوه های تو منحل نمی شود لطفی بکن که مشکل این روزهای من تا بوسه بر لبت نزنم حل نمی شود ----------------------------------- هر در که زدم بلوک سیمانی بود تقدیر من از ازل پشیمانی بود در آینه هم به من دهن کج می کرد خطی که مرا به روی پیشانی بود ----------------------------------- کابوس سیاه بود و قعر سرداب مردی نگران نشسته بود و بی تاب در جاده دوردست یک زن میرفت همراه ستاره ها به سمت مرداب -------------------------------------- دیریست تو در خواب و من در بندم ای دوست یخ کرده در سرمای غم لبخندم ای دوست دیگر کجا آغاز خواهد شد بهاری وقتی که تو آبان و من اسفندم ای دوست --------------------------------- در جستجوی نور به هر سوی تاختیم در کوره راه ظلمت شبها گداختیم گفتند صبح پشت همین کوههاست، آه در انتظار صبح نشستیم و باختیم

برچسب: دو بیتی و رباعی,دو بیتی و رباعی ناب,تفاوت رباعی و دوبیتی, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:55

در گوشه ای نمور                      در انتظار شب در نشئه تصنعی خویش غرقه ایم بی هیچ امید به فردا                       در شهر دوردست در منجلاب زندگی روزمره ایم   ما انعکاس حادثه شوم سرنوشت قربانیان فاجعه روز و هفته ایم زنجیریان دخمه تاریک زندگی ما وارثان شهر به تاراج رفته ایم   ای سایه های پست دروغین ما پای خسته از توهم نابالغ سرابهای شماییم در انزوای درد هرگز نبوده آنکه بترسیم اما بدون آنکه بخواهیم                 در منجلابهای شماییم ما اینچنین شکسته و زخمی         تعبیر خوابهای شماییم

برچسب: بازنویسی یک شعر کردی به فارسی,بازنویسی یک شعر, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:55

بیست و یک سال مثل برق گذشت بیست و یک سال از نیامدنت کوچه مشتاق گام هایت ماند خانه چشم انتظار در زدنت مثل این که همین پریشب بود آمدی با پسر عموهایت خنده هایت درست یادم هست بس که آشفته بود موهایت رو به من رو به دوربین با شوق ایستادید سر به زیر و نجیب آخرین عکس یادگاری تان بین این قاب ها چقدر غریب .... هیچ عکاس عاقلی جز من دل به این عکس ها نمی بندد تازه آن هم به عکس ساده ی تو که سیاه و سفید می خندد دورتا دور این مغازه پُراست از هزاران هزار عکس جدید تو کجایی کجا نمی دانم آه ای خنده ی سیاه و سفید تو از این قاب ها رها شده ای دوستانت اسیرتر شده اند تو جوان مانده ای رفیقانت بیست و یک سال پیرتر شده اند صبح شنبه چه صبح تلخی بود از خودم پاک ناامید شدم قاب عکس تو بر زمین افتاد به همین سادگی شهید شدم ...

برچسب: شعری از سعید بیابانکی,شعر سعید بیابانکی, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:55

از باغ می برند چراغانی ات کنند  تا کاج جشن های زمستانی ات کنند  پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“  تنها به این بهانه که بارانی ات کنند  یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند  این بار می برند که زندانی ات کنند  ای گل گمان مکن به شب جشن می روی  شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند  یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست  از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند  آب طلب نکرده همیشه مراد نیست  گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

برچسب: غزلی از فاضل نظری,شعری از فاضل نظری,غزل فاضل نظری جدید, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:55

چشمان وحشیت به قلم ذوق می دهد

حتی تصورت به دلم شوق می دهد

دیوانه کن مرا و ببین اوج شعر را

دیوانگی مرا به غزل سوق می دهد

----------------------------------------

امروز تمام بودنم می دردد

دنیا به غلط دور سرم می گردد

از آینه خنده می زند تنهایی

پاییز تمام می شود می زردد

برچسب: رباعی و دوبیتی,رباعی و دوبیتی مذهبی,رباعی و دوبیتی عاشقانه, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:55

شهر شلوغی که خودت را گم کنی تویش شهری که هی زیر دماغت می زند بویش خاموش، ته سیگارها افتاده هر سویش دارد نگاهت می کند چشمان ترسویش دیگر چرا غم می خوری؟ حالا که تهرانی! بر پشت بام خوابگاهم، ساعتِ ۸ است پیراهن و شلوار خیسم داخل طشت است دنیایم از چیزی لزج انگار آغشته ست چیزی که در من به زمان حال برگشته ست هی فاطمه! از اینکه اینجایی پشیمانی؟ یک مشت بغض و خاطره با عشق در جنگ است تنهایی ام با غربت تهران هماهنگ است نه! برنمی گردم به شهری که پر از سنگ است هرچند مشهد هم دلش مثل دلم تنگ است اما چه باید کرد با این شهر سیمانی؟!...

برچسب: گزیده ای از کتاب بیشعوری,گزیده ای از اشعار سهراب سپهری,گزیده ای از نهج البلاغه, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 10:55

صفحه بندی